تبليغاتX
عاشق ولی تنها
عاشقانه

تولد تولد تولدم مبارک.................۸/۹/....۱۳

      

 

 

                       

                                  

                                                   

                                                             

                                                            

 

            

                  

                           

 

آبشار عشق

                            

                                   

          عشق چيست؟

            

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 20:51  توسط وحید | 

چشمانت

 

                                                  چشمانت زمین محبت بود

 

 ومن قانون جاذبه اش را

 

 وقتی فهمیدم

 

 که سیب دلم افتاد....

 

گفتم ای عشق بیا...

 

گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا

 

یا نه ویرانه کنی ساخته ی دنیا را

 

گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

 

که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

 

حیف از امروزکه بی عشق به شب آمد

 

ای عشق کاش خورشید تو آغاز کند فردا را

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 20:43  توسط وحید | 

خداوندا دلم اندوه دارد

نگاهم تا ابد غم مینگارد

صدای خسته ام را میشناسی

کلامم را به هر بادی سپارد

 

 

خدا خیلی دوستم داشته که کمکم کرده اینی باشم که هستم

یه جایی نوشته بود ( ما جایی هستیم که خدا دوست داره الان باشیم )

خدایا شکرت

 

                   روزانه صد بار به تو نگاه میکنم

                   در نگاه خود اشک و آه می کنم

                   و تو میدزدی دزدانه نگاهت را

                   و من لحظه هایم را تباه میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:5  توسط وحید | 

نمیدونم از کجا شروع کنم

از خوبا یا از بدا شروع کنم؟

نمیتونم که بگم ای عشق من

من باید از دریا شروع کنم

                                      دریا از عشق ماها آبی شده

                         شب به خاطر ما مهتابی شده

                         زندگی که برای ما آدما گوناگونه

                         واسه ما رنگ خود نفرت و شیدایی شده

 زندگی قشنگترین فصل غمه

هر ذره اش واسه ما بدترینا ماتمه

اگه ما به عشق خود فکر نکنیم

تو هر کدوم از صورتا  ابروها در همه

                                      ما نباید از یار جدا باشیم

                         نباید مثل گذشته ها باشیم

                         ما باید با زندگی آشتی کنیم

                         و همیشه هر جا مبتلا باشیم

 

دوستای گلم واقعاً از این همه لطفی که به من دارید ممنونم

آرزومند آرزوهای سبزتان

بارون عشقه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 23:58  توسط وحید | 

            

دلم تنگ است و دلگيرم

بسي غم در دلم آکنده و تنها و غمگينم
نمي آيد کسي ديگر بگيرد دست سردم را ميان دست گرم خود

فشارد تا که شايد غم نخواهد تا مرا آزار دارد

 نمي آيد کسي ديگر
بگويد حرفي از جنس گل اطلس به اين تنها به اين بي کس
به اين زنداني پر بسته مانده در قفس
نمي آيد بگويد حرفي از جنس گل مهتاب به تنها به اين بي تاب

دلم تنگ است و دلگيرم خداوندا خداوند

بسي غم در دلم آکنده و تنها و غمگينم

نمي آيد کسي ديگر بگيرد دست سردم را ميان دست گرم خود

فشارد تا که شايد غم نخواهد تا مرا آزار دارد

نمي آيد کسي ديگر
بگويد حرفي از جنس گل اطلس به اين تنها به اين بي کس  

به اين زنداني پر بسته مانده در قفس

نمي آيد بگويد حرفي از جنس گل مهتاب به تنها به اين بي تاب
دلم تنگ است و دلگيرم خداوندا خداوندا     

 

سالها بعد ياد تو از خاطرم خواهد گذشت

 و نخواهم دانست کجايي .....

اما
سلام وآرزوي من براي خوشبختي تو

تو را در خواهد يافت

و در بر خواهد گرفت

و احساس خواهي کرد
اندکي شاد تر و اندکي خوشبخت تر

و نخواهي دانست

كه چرا......

 

 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 22:59  توسط وحید | 

.

 

                 امشب دوباره آمدم تا قصه کوچه را دوباره تکرار کنم...

 

                       تا نگاهت را دوباره با من قسمت کنی..

 

             و دوباره شب بود و نگاهت چه معصومانه پر از وسوسه اشک...

 

                                  باورم نیست که این دیوانه منم...

 

                           که گاه می مانم از لیاقتم برای داشتن عشق تو...  

 

                   و چقدر دل تنگی هایم برایت اشک می شود و فرومی ریزد  

 

                و چقدر بغض های سیاهم در غربت تنهایی نفش می شود

 

                                         و نمی بینی ...

 

                           منی که به دامان هر شب پناه می برم

 

                و غم عشق تو را برای لحظه لحظه عمر بی ثمرم می گویم...

 

            منی که یک نگاه آشفته ات را به هزار خنده بهار نمی دهم...

 

                                  این دیوانه منم... 

 

                            در این شب های بلند آرزویی دارم...

 

         آرزویی به بلندای یک شب زمستانی...که تو تا ابد برای من باشی

 

                          و من تا انتهای دو دنیا دیوانه ی نگاه تو بمانم...

 

      امشب حس می کنم ابری در پشت چشمان خسته ام پنهان شده...

 

  شاید چون دوباره پناه آورده ام به هزاران کاش که ذره ذره در دلم می پوسد...

                    کاش از نظر هرزه ی مردمکان نمی ترسیدم...

 

               کاش این آرزوی داشتننت مرا بر باد ندهد...کاش...

 

 نمی دانم رویاهایم تا کدامین روز نیامده در ذهن بی حصارم می شکند...

 

  

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 22:51  توسط وحید | 
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 22:58  توسط وحید | 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!  دوستت دارم مهسا جان


دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 21:7  توسط وحید | 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:56  توسط وحید | 

ويليام شكسپير ميگه : اونوقتي كه فكر ميكني هيچكس نيست كه حرف دلت رو بفهمه كسي هست كه براي ديدنت روزشماري ميكنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 21:24  توسط وحید | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:53  توسط وحید | 
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

دوستت‌دارم‌

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:14  توسط وحید | 

گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم

 

 

دوست دارم با پای برهنه هفت کوه را پشت سر بگذارم و نامت را فرياد بکشم و بگويم دوستت دارم... می خواهم اسمت را بر در و ديوار شهر با آب طلايی حکاکی کنم و هر جا که قدم می گذارم نام تو را بر زبان جاری کنم ...

 

ثانیه ها عاشق میشن به حرمت صدای تو


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:11  توسط وحید | 


من صبورم اما ...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم..

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم..

من صبورم اما ...

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم..! و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم
افتاده زغم مغمومم..

من صبورم اما ...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم..بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب وچراغی که
تورا از شب متروک دلم دور می کند..می ترسم..

من صبورم اما ...

این بغض گران به خدا صبر نمی داند چیست





+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:2  توسط وحید | 
 


دلم می خواست عشقم را نمی کشتند

صفای آرزویم را


که چون خورشید تابان بود


می دیدند


چنین از شاخسار هستی ام آسان نمی چیدند


گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند

به باد نا مرادی ها نمی دادند

به صد یاری نمی خواندند

به صد خواری نمی راندند


چنین تنها، به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند


دلم می خواست یکبار دیگر او را کنار خویش می دیدم


به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم


دلم یک بار دیگر، همچو دیدار نخستین


پیش پایش دست و پا می زد

شراب اولین لبخند در جام وجودم،های و هو می کرد


غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد

دلم می خواست، دست عشق، چون روزنخستین

هستی ام را زیر و رو می کرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:58  توسط وحید | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:44  توسط وحید | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:42  توسط وحید | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:41  توسط وحید | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:35  توسط وحید | 

شکن نکن

برو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود وگرنه ما کجا و عشق

 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر ازگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقم رو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکت رو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودن رو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:33  توسط وحید |